تبليغاتX
دخترک
 دنیا دیوار های بلند دارد و درهای بسته
 
که دور تا دور زندگی  را گرفته اند
 نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.
 نمی شود سرک
کشید و آن طرفش را دید. اما همیشه   
 نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد
 کاش این دیوارها پنجره داشت
وکاش می شد گاهی به 
 آن طرف نگاه کرد.شاید هم پنجره ای
 هست و من نمی بینم .
شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من 
 نمی رسد با این دیوارها چه می شود کرد؟
 می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی  
 زندگی شد و می شود  اصلا فراموش  کرد که دیواری هست و شاید
 می شود تیشه ای برداشت و کند و کند      
 شاید دریچه ای،
شاید شکافی،شاید روزنی همیشه         
دلم می خواست روی این دیوار سوراخی
 درست کنم.حتی به قدر یک سر سوزن،
 برای رد شدن نور،برای عبور عطر و
 نسیم،برای...بگذریم.گاهی
ساعتها پشت این دیوار می نشینم و
 
گوشم را می چسبانم به آن
 و فکر می کنم؛ اگر همه چیز ساکت
باشد می توانم صدای باریدن روشنایی
 را از آن طرف بشنوم.اما هیچ وقت،همه
چیز ساکت نیست و همیشه
 چیزی هست که صدای روشنایی را        
خط خطی کند.
 دیوارهای دنیا بلند است،ومن گاهی
دلم را پرت می کنم
آن طرف دیوار.مثل بچه ی بازیگوشی
که توپ کوچکش را از سر شیطنت
به خانه ی همسایه می اندازد.به امید
آنکه شاید در آن خانه باز شود.
گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.
آن طرف حیاط خانه ی خداست.
 وآن وقت هی در می زنم،در میزنم،
و میگویم:"دلم افتاده توی حیاط شما.
می شود دلم را پس بدهید..." کسی
جوابم را نمی دهد،کسی در را برایم
باز نمی کند.اما همیشه،دستی،دلم را
می اندازد این طرف دیوار.همین. و
 من این بازی را دوست دارم.همین که
دلم پرت می شود ...این طرف دیوار،
همین که  من این بازی را ادامه می دهم
و آنقدر دلم را پرت می کنم،آنقدر دلم
را پرت می کنم تا خسته شوند،تا دیگر
دلم را پس ندهند.تا آن در را باز کنند
و بگویند: بیا خودت
دلت را بردار و برو. آن وقت من می روم
و دیگر هم بر نمی گردم.
من این بازی را ادامه می دهم  ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:13 توسط سارا |


  ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد.
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند.
آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند
روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت.

در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند.


در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:


در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند:
صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین

در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»
در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.
*بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.
افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود .


ولنتين هميشه 14 فوريه هست كه به عبارتی میشه 25 بهمن ماه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 6:54 توسط سارا |


به نام ِ حق:

زندگي يعني من با تو با عشق..

مي خواهم بمانم

پر شور

پر بهانه

براي زندگي..

وبهانه هايم  را با تو تقسيم مي كنم تا زندگي بچسبد به دلم !

اصلا تا نبخشم چيزي نمي نشيند به دلم..

تا پارسالها همه چيز خوب بود، و تازگيها همه چيز خوب ترو فرداها اگر خدا بخواهد همه چيز خوب ترين،

همه اش به خاطر ِ تو است!!

تنها اين وسط، دلواپسيهاي من بود كه گاه چيزهاي زيادي را به هم مي ريخت

و البته بي صبريم

و باز هم اضافه كن اين را ،كه هيچ گاه نتوانستم واقعيت را آن طور كه بود، برايت بگويم

براي همين تا برايت از خوب تر ها!! سخن گفتم تو زود حرفهايم را قطع مي كردي و مي گفتي:

" با هم جور در نمي آيند!!...چطور ممكن است؟؟!!...يك جاي كار ايراد دارد...اصلا مشكوك است.."

و من مي ماندم و دلم كه همه چيز را فقط اومي دانست

اما جداي از اينها خيلي "دوستت دارم" هميشه يادت باشد..باشد؟؟

و باز اكنون كه دارم مي نويسم

فقط خدا مي داند كه عشقم به تو چگونه است...

مي خواهم بماني

پر شور

پر بهانه

براي زندگي...

و بهانه هايت را با يهانه هاي من شريك باشي ،

من شريك ِ خوبي مي شوم برايت و سود ِ زندگي ِ مشتركمان را، و همه اش را ! به تو مي بخشم..

قسم مي خورم

به همين "تو" كه فقط خدا مي داند كه چه عشقي به تو دارم...

خُرده نگير از اين همه سادگيهايم

به خدا همه اش براي تو ساده مانده ام ،

تا هيچ گاه به شراكتمان پشت نكنم...

بايد بمانيم

براي زندگي

پر شور

پر بهانه

نزديك ِ هم

شريك ِ هم

مهربان ِ هم

ساده براي هم...

"در پناه ِ حق مسير را در نور خواهي يافت"

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 6:47 توسط سارا |


خصوصيات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!


خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...
سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:56 توسط سارا |


- محمدرضا گلزار --- BMW

2- محمدرضا شریفی نیا --- زانتیا و سیناد

3- تهمینه میلانی --– پرادو

4- مسعود ده نمکی --– پژو 206

5- پرویز پرستویی –-- پرشیا

6- بهرام رادان --– لندکروزر

7- پوریا پورسرخ --– پاترول

8- علی لهراسبی --– پرادو

9- کامبیز دیرباز –-- کوراندو

10- محمد اصفهانی --– تویوتا کمری و سوناتا و پژو 405

11- سید جواد هاشمی --– آزرا

12- فیروز کریمی –-- آزرا

13- امین حیایی –-- رنج رور

14- نفیسه روشن –-- رنو PK

15- حسین رضازاده –-- ماکسیما

16-رضا رشیدپور --– تویوتا کمری

17- محمدرضا فروتن --– پژو 206

18- نیکی کریمی –-- پاترول

19- شهاب حسینی --– ریو

20- محمود شهریاری --– ماکیسما و ماتیز

21- طناز طباطبایی --– اپل کورسا

22- امین تارخ --– پرادو

23- مهدی سلوکی –-- پرشیا

24- حمید گودرزی --– سانتافه

25- حسن پورشیرازی –-- مگان

26- حامد کمیلی –-- پاترول

27- حمیدرضا پگاه –-- پژو 206

28- حسین رفیعی –-- رونیز

29- رضا صادقی --- پژو 206

30- سعید راد --- کوراندو

31- زیبا بروفه --- پژو 206

32- حسن جوهرچی --- پژو 206

34- علی نصیریان --– ورنا

35- پانته آ بهرام --- پراید

36- مریلا زارعی --- سمند

37- رضا کیانیان --- پاترول

38- کاوه سماک باشی --- پرشیا

39- امیر نوری --- پرشیا

40- ابوالفضل پورعرب --- پرشیا

41- امیر تاجیک --- زانتیا

42- جواد رضویان --- سوزوکی و پژو 206

43- رامتین خداپناهی --- پژو 206

44- امیر جعفری --- پرادو

45- مجتبی کبیری --- پرشیا

46- علیرضا دبیر --- پژو 206

47- علی دایی --- بنز و پرادو

48- نیوشا ضیغمی --- پژو 206

49- باران کوثری --- سمند

50- احسان خواجه امیری --- مزدا 323

51- شاهین آرین --– سوناتا

52- اشکان خطیبی --- پژو 206

53- حمید لولایی --- دوو سی یلو

54- مهران مدیری --- پرادو

55- حمید عسگری --- GEN2


56- بروز ارجمند --- مزدا 323

57- مسعود روشن پژوه --- پرادو

58- حسام الدین سراج --- پژو 206

59- بهروز افخمی --– پژو 405

60- احمدرضادرویش --- پژو 405

61- محمد سلوکی --- پژو 405

62- احسان علیخانی --- پژو 405

63- مسعود کیمیایی --- مرسدس

64- مجید اخشابی --- پرشیا

65- قاسم اقشار --- ماکسیما

66- جمشید مشایخی --- پژو 405

67- رضا عطاران --- پژو 206

68- مجید صالحی –-- پرشیا

69- محمد نصرتی --– ماکسیما

70- ایرج نوذری –-- پژو 206

71- مریم کاویانی --- پژو 206

72- علیرضا نیکبخت واحدی --- BMW

73- نگار فروزنده --- دوو سی یلو

74- شیث رضایی --- بنز

75- سپند امیرسلیمانی --- پژو 206

76- عاطفه نوری --- ماتیز

77- مهسا کرامتی --- پراید

78- مهدی مقدم--- دوو سی یلو

79- عبدالرضا اکبری --- پژو 206

80- علیرضا خمسه --- مزدا 323

81- عادل فردوسی پور --- زانتیا

82- گلشیفته فراهانی --- پرادو

83- بهزاد فراهانی --- پژو 405

84- جهانگیر کوثری --- پرشیا

85- رخشان بنی اعتماد --- ماتیز

86- مهتاب کرامتی --- پژو 206

87- اکبر عبدی --- گل

88- سیروس مقدم --- پژو 206

89- حسین یاری --- تویوتا کمری

90- خسرو شکیبایی --- پژو 206

91- آرام جعفری --- پژو 206

92- یکتا ناصر --- پژو 206

93- حسام نواب صفوی --- مگان

94- مهدی امینی خواه --- پژو 206

95- فرزانه کابلی --- پژو 206

96- لیلا اوتادی --- دوو سی یلو

97- حمید ماهی صفت --- اپل کورسا

98- فرزاد حسنی --- ماشین ندارد

99- افشین قطبی --- سوزوکی

100- ناصر حجازی --- سوزوکی

101- علی پروین --- ماکسیما

102- امیر قلعه نوعی --- بنز و پژو 405 
 
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:54 توسط سارا |


1. هر پسري فقط يه دوست دختر داشت .. ( و از اونجايي که تعداد دخترا خيلي بيشتر از پسرهاس سر خيلي از دخترا بي کلاه ميموند ( البته الانم هستا. ) و لذا جنگ جهاني سوم و چهارم بين دخترا اتفاق مي افتاد .!!
 
2. هر پسري يک هفته اول دوستي به خواستگاري ميرفت پس در اين صورت دوران خوش دوستي و استرس قرار و تلفن از بين ميرفت !
 
3. فشار بر روي دختران براي قبول شدن در دانشگاه بيشتر ميشد ... کار به گيس و گيس کشي کشيده ميشد !
 
4. بوي ترشي کشور رو بر ميداشت لذا براي شهرداري مشکلاتي زيادي به وجود ميومد !!
 
5. ازدواج براي دختران تبديل به آرزو و رويای شبانه ميشد (البته الانم هستا) !!
 
6. براي گرفتن گل از دست عروس خين و خين ريزي راه ميافتاد !
 
7. مانتوها تنگ تر جورابها کوتاه تر و شلوارها برموداتر ميشد !!
 
8. شوهر مثل قند و شکر کوپني ميشد وبراي گرفتن اون صفهاي طولاني بوجود ميومد !
 
 
پس نتيجه ميگيريم که اگه پسرا همين طوري بي جنبه بمونن هم واسه دخترا بهتره هم واسه تمدن بشري !
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 20:52 توسط سارا |


 

در اخرين لحظه ديدار به
 چشمانت نگاه كردم و
 گفتم بدان اسمان قلبم
 با تو يا بي تو بهاريست
 همان لبخندي كه توان را
 از من مي ربود بر لبانت
 زينت بست....
 و به ارامي از من  فاصله
 گرفتي بي هيچ كلامي.
 من خاموش به تو نگاه می كردم
 و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
 نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
 اسمان بهاري يعني ابر
 باران رعد وبرق
و طوفان
 ناگهاني

 و اين جمله ،جمله اي
 بود بدتر از هر خواهش
 براي ماندن و تمنايي
 بود براي با او بودن.

دراز کشیدم بر خاک سیاه


    تا بادهای سرد بگذرند


         خوابم برد


                بیدار که شدم


                    مرده بودم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:19 توسط سارا |


از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه ميكنم و آرزو ميكنم كه كاش

 براي يك لحظه فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم ، ميخواهم

 سر روي شانه هاي مهربانت بگذارم تا ديگر از گريه كم نشوم . تو مرا

به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز در اين راه

تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري . در راه عشقي پاك تر و صادقانه تر،

 زيرا كه من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بيرحم دلهايي را كه از هم

جدا نشدني است را به درد آورد دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي

آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت با

گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

 كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني من ...

مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:13 توسط سارا |


 

 دخترک گوشش به صدای سبزی فروش بود...

سبزی فروش داد می زد :« آی .... سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد، سبزی تازه، سبزی خانم، بفرما!»  دخترک با خودش گفت:« سبزی ! سبزی که اينقدر اسم و فاميل و لقب و صفت دارد، من چرا بی نام و نشان باشم!» به همين دليل به خودش گفت:« دختر نازنين، دختر خوب، دختر خوشگل ، دختر مهربان، دختر ستاره، دختر ماه، دختر خورشيد...» ..... همين طور که برای خودش انواع صفت ها و لقب ها را می شمرد، پاسبانی جلويش سبز شد و گفت:« آی ... دختر خيابانی! چرا باز اين طرف ها آفتابی شدی، هوس زندان کردی؟» .....
.
.
.
.... او می رفت و با خودش می گفت: « دختر بدبخت، دختر بيچاره، دختر سياه روز، دختر خيابانی، تو حتی يک برگ سبزی هم نيستی ! » ...........

صدای سبزی فروش هنوز می آمد:« سبزی بهاره، سبزی تر، سبزی ترد... »

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:11 توسط سارا |


وقتي خاطره هاي آدما زياد ميشه ديوار اتاقشون پر از عكس ميشه.....اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو روي ديوار بزني  


سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ. و فراموشي مرگ از زيادي آرزوها ست. و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست


روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد: هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم ؟
میدونی چرا من هیچوقت صدقه نمیدم ؟؟ . . . . . . . . چون می گن صدقه بلا رو از آدم دور می کنه !! . . . . . . . . . . . منم طاقت دوریتو ندارم بلا :D
اندازه ی تمام قدمهایی که تو عمرم برداشتم دوستت دارم . . . از طرف فلج مادر زاد !
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو ميدود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
زندگي درک همين امروز است فهم ناداني هاست... ظرف امروز پر از بودن توست.. شايد اين خنده که امروز دريغش کردي ... آخرين فرصت همراهي ماست

 


در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

 


در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد / در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد / آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد / آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد 

 


انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1-بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري

 


یکی با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. یکی یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. او میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!

 


به یه مرده میگند: ماشینت چه رنگیه ؟ میگه:نوک مدادی. میگند:دروغ نگو ماشینت قرمزه! میگه مگه نوک مداد قرمز نداریم!!! *********************************************

 


روزی از یک چوپان می پرسند:این همه چوپانی کردی رو اخلاقت تاثیر نگذاشته؟ می گه:نع...نع..نع

 


زندگي من ساندويچ سردي است که ابتدا و انتهايش طعم نان دارد و ميان آن هيچ نيست به جز خاطره

 


اگه دیدی یه مرد قد کوتای ریشوی چاق نصفه شب اومد تو اتاقت انداختت تو کیسه ... نترس .... خفاش شب نیست .... بابانوئله ... من تو رو به عنوان هدیه کریسمس آرزو کردم

 


ارتباط آهنگ های جدید با احکام: 1) خوشگلا باید برقصن : امربه معروف ، 2) ای قشنگترازپریا ، تنها تو کوچه نریا : نهی از منکر، 3) یه ماچ داد و دمش گرم : اکرام ایتام ، 4) نمره 20 کلاسو نمی خوام : ایثار

 


یك داستان: میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه. تلاش میكنن كه بیان بالا اما بقیه داد میزدن كه شما نمیتونید بیخیال شین. یكیشون قبول میكنه و میمیره. اما اون یكی همچنان تلاش میكنه در حالی كه بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی. بالاخره میرسه بالا. همه تعجب میكنن. تازه میفهمن كه طرف كر بوده. روی كاغذ مینویسه: دوستان از اینكه منو تشویق كردین تا بیام بالا ممنونم. پس لازمه بعضی وقتا كر بشیم

 


قطعه‌اي از شاهكار ادبي یک ترک ) شب بود و خورشيد به روشني مي‌درخشيد، پيرمردي جوان، يكه و تنها با خانواده‌اش در سكوت گوش‌خراش خيابان قدم‌زنان ايستاده بود

 


بسوزد خدمت سربازي که سوخت جگرم*** دوست دخترم مادر شد و من هنوز پسرم


+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 11:10 توسط سارا |